|
دلم برای کسی تنگ است که افتاب صداقت را به مهمانی گلهای باغ می اورد وگیسوان بلندش را _به بادها می داد ودست های سپیدش را به اب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق ابی دریای واژگون می دوخت وشعرهای خوشی چون پرندگان می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت ومهربانی را _نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال با من رفت ودر جنوب ترین جنوب با من بود کسی که بی من ماند کسی که با من نیست کسی... _دگر کافی است
این شعر از طرف خواهرم مهناز که تقدیم کرده به بهترین دوستش که خیلی دلتنگشه و الان رفته دانشگاه و اینکه میگه آرزو داره با اون هم دانشگاهی بشه . |
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 2:36 | لینک ثابت |


